نقش هدف و اراده انسان (نگاهی به فیلم پاپیون)

    فیلم پاپیون با بازی استیو مک کوئین و داستین هافمن ساخته سال ۱۹۷۳ است.داستان فیلم درباره مردی به نام پاپیون است که با پاپوش به جرم قتل٬ محکوم به حبس ابد شده و تلاش می کند از زندان فرار کند.تلاشی که هر بار در آن ناموفق است و دوباره گرفتار می شود ولی پاپیون دست از تلاش برنمی دارد.وی از همان ابتدای زندانی شدن در فکر فرار است در کشتی انتقال زندانیان با لوئیس دگا جاعل بسیار حرفه ای و البته پولدار پاریس آشنا می شود و قرار می گذارد در قبال حفاظ‌ت از دگا٬وی هزینه فرارش را بپردازد.پاپیون بارها جان دگا را نجات می دهد حتی به خاطر او با یک افسر درگیر می شود و به دوسال انفرادی فرستاده می شود به جایی به نام جهنم سکوت.در تنهایی و تاریکی بدون آب و غذا تا جایی که مجبور می شود سوسک و هزار پا بخورد اما زنده بماند و نامی از دگا نیاورد چرا که دگا در انفرادی زنده نمی ماند و هزینه فرار او با دگاست.اما وقتی فرار می کنند و به یک جزیره می رسند به او می گوید اگر می دانستم پایت مو برداشته ولت می کردم و این کار را می کند و برای نجات خودش دگا را رها می کند و تا آخر فیلم از او خبری ندارد زندگی دگا تا جایی که به فرارش کمک کند برای او مهم است نه بیشتر.

   وقتی از انفرادی آزاد می شود شروع می کند به ورزش کردن و تقویت خودش و دوباره نقشه فرار می کشد و فرار می کند اما در کمال ناباوری دوباره اسیر می شود و به یک جزیره تبعیدش می کنند جایی که دگا نیز زندگی می کند دگایی که همه چیز خود را از دست داده و مردم گریز شده ولی به این زندگی عادت کرده است.اما پاپیون همچنان در فکر فرار است و در واقع پاپیون به خاطر فرار زنده است و نه چیز دیگر اگر روزی ایمان داشت که نمی تواند فرار کند آن روز به طور حتم روز آخر زندگی اش می شد پاپیون هرگز به بعد از فرار فکر نکرد و فیلم نیز با فرار وی به اتمام می رسد در حالیکه بعد از فرار معلوم نیست چه اتفاقی برایش می افتد آیا زنده می ماند یا نه؟آیا دچار سرگردانی نمی شود؟نمی دانیم.پاپیون حتی نمی دانست آزادی را برای چه می خواهد درست است هدف او یعنی فرار او را زنده نگه داشت اما این کافی نیست انسان باید بداند آن را برای چه می خواهد و این یکی از مهمترین سوالات زندگی هر فردی است.دلیل خواسته هایمان و رفتاری که براساس آن خواسته ها شکل می گیرد.

    در همین تم فرار از زندان می توان به فیلم رهایی از شاؤوشنگ اشاره کرد که شخصیت اصلی تصمیم دارد رستورانی تاسیس کند و به خاطر همین فرار می کند و موفق نیز می شود.

    انسان باید چندین گام جلوتر را ببیند ولی در حال زندگی کند به قول معروف جهانی بیندیشد اما ناحیه ای عمل کند.شاید پاپیون به همین دلیل زندگی خود را تباه کرد کسی چه می داند شاید اگر در زندان می ماند برایش بهتر می شد شاید آزاد می شد شاید می توانست بیگناهی خود را ثابت کند درست مانند تیم رابینس در رهایی از شاؤوشنگ که با ماندن در زندان به بقیه سواد یاد داد و کتابخانه را مجهز کرد و ثروت کافی برای رستورانش به دست آورد بهترین استفاده را از بدترین موقعیت(زندان) کرد.گناه پاپیون همین تباه کردن زندگی اش است

     

 

  
نویسنده : ایمان تات داودآبادی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آبان ۱۳۸٦
تگ ها :