نوشتاری بر فیلم کتاب قانون

  فیلم با جمع زنانه ای آغاز می شود که در حال انتخاب همسر برای پسر خانواده هستند زنانی که تسبیح و صلوات شمار به دست دارند و طلا و جواهرات خود را به رخ همدیگر می کشانند و از صحبتهایشان معلوم است زنانی سنتی هستند و به تعبیری خانم جلسه ای . بعد می فهمیم که برای مهندس رحمان توانا همسر پیدا می کنند .

 اولین بار رحمان توانا را در عکسش کنار یک خمسه خمسه می بینیم در جبهه.(خمسه خمسه سلاحی است که پنج تایی شلیک می کند) رحمان توانا کارشناس امور بین الملل در پژوهشگاه مصالعات انسانی است و همراه عده ای دیگر از کارمندان پژوهشگاه به یک سفر کاری به بیروت می روند اما از آنجا که به علت مسایل امنیتی نمی توانند در هتل مشخص شده اقامت کنند به یک هتل در قسمت مسیحی نشین بیروت می روند . از لحظه ورود به بیروت ، ما دیوارهای لبنان را می بینیم که با عکس های سید حسن نصرا.... و عماد مغنیه و تبلیغ ماه رمضان پر شده است و وقتی وارد قسمت مسیحی نشین می شویم ظاهر پرزرق و برق و چراغها و .... را می بینیم تنها ظاهر لبنان را می بینیم که نمادی است از ظاهر بینی افراد گروه و مهندس رحمان توانا . در هتل حاج آقا هرسی در فکر آب برای طهارت است و آنقدر در این فکر بوده که از تهران با خود آفتابه پلاستیکی و شلنگ آورده و از دین فقط طهارت و حرمت گوشت خوک را بلد است ولی از عمق دین چیزی نمی داند.

مشکوک بودن غذای هتل به حرام باعث می شود فقط سبزیجات بخورند و گرسنه بمانند همه گروه بخاطر گرسنگی و از ترس حاج آقا هرسی به دل بیروت می زنند و رستوران های شهر تا دلی از عزا در بیاورند رحمان توانا هم به صورت اتفاقی به رستورانی می رود که صاحب آن یک دختر جوان مسیحی دانشجوی زبان فارسی به نام ژولیت خمسه است . در اول آشنایی به رحمان می گوید من مسافرم مثل شما رحمان مسافر ظاهر بود از ایران به لبنان اما ژولیت مسافر باطن بود از مسیحیت به اسلام . ژولیت به رحمان می گوید رخمان که به نظر من نماد عدم شناختش از رحمان است ژولیت ایرانیان و مسلمانان را با حافظ و شعر حافظ می شناسد و برای همین تعجب می کند وقتی می بیند رحمان معنای رند را نمی داند جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش فاصله رندی و زهد به انداره عشق به خداست رند عاشق است و رحمان عاشق نیست رند باطن بین است و رحمان ظاهر بین . رند خود ژولیت خمسه است و زاهدان حاج آقا هرسی و رحمان و مادرش و دیگر اطرافیان ژولیت چرا که ژولیت از روی عشق و خودخواسته مسلمان می شود ولی دیگران شناسنامه ای مسلمانند.

   ژولیت یک مسیحی معتقد است ما می بینیم که در اتاقش یک کلیسای کوچک دایر کرده و هر شب قبل از خواب دعا می خواند و بعد ما می فهمیم که ژولیت مترجم همان جلسه مشترکی است که رحمان توانا و دوستانش برای تشکیل آن به بیروت آمده اند و این سبب ارتباط بیشتر رحمان و ژولیت می شود .در آن جلسه ایرانیان کتاب اخلاق عبدا... شبر را به عنوان هدیه به افراد جلسه و ژولیت می دهند و این آغاز ماجراست نطفه ای ایجاد شده که 9 ماه بعد باعث زایش یک ژولیت خمسه دیگر می شود کِرمی که از پیله بیرون آمده و دیگر کِرم نیست حالا پروانه است ژولیت بواسطه همان کتاب به دین زیبای اسلام ایمان آورده شده آمنه . رحمان به ژولیت علاقمند شده و در سفر دوم علاقه اش بیشتر می شود و در آرزوی نوش لعلش جان داده است اما رحمان مصرع اول شعر را  می خواند و آمنه مصرع دوم را عمل می کند گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید .

 رحمان در این عشق بار دیگر از ایران به لبنان می رود به دنبال آمنه در شهر می گردد تا آنکه در نماز جمعه ، آمنه او را پیدا    می کند و با هم ازدواج می کنند و به ایران می آیند و مشخص است که خانواده اش راضی به این وصلت نبوده اند . 

آمنه خمسه مانند سلاح خمسه خمسه است اما به قلب دشمنان شلیک نمی کند که به قلب دوستان شلیک می کند نه برای کشتن آن ها برای زنده کردنشان و برای کشتن دین ظاهری و ظاهرپرستی شان اتفاقا پنچ بار در فیلم شلیک می کند برای آنکه به تعبیر حافظ زاهدان را رند کند آمنه که حالا خود رندی است و سر حلقه رندان جهان برای خودش ناراحت نیست به دنبال حق و حقوق خودش نیست و فقط به فکر دیگران است ولی آنها به جای آنکه بپذیرند و بندگی کنند با پنج شلیک دیگر جواب  می دهند عکسهای دوران جاهلیت آمنه را به رخش می کشند . دورانی که در آن عاشق شد و اسلام آورد همچون حضرت خدیجه که عاشق شد و اسلام آورد . اما زاهدان و ظاهر بینان از رندی و باطن بینی بویی نبرده اند و آمنه تنها می شود حتی رحمان هم تنهایش می گذارد و می فهمد آزمون بختش در این شهر جوابگو نیست و باید رخت خود را از این ورطه بیرون بکشد مبادا جامه اش دچار ظاهر بینی و ظاهر پرستی شود مبادا او هم دین را تنها در سفره روضه و تسبیح و از زیر قرآن رد شدن و طهارت ببیند و باطن دین را فراموش کند. رخت خود را بیرون می کشد و به لبنان بازمی گردد مشقول آموزش کودکانی می شود که هنوز دچار ظاهر بینی نشده اند بلکه آنجا تنها نباشم و حالا بعد از سه هفته می بینیم که رحمان و خانواده اش تنها هستند و دلگیر و دلشکسته و دلتنگ برای آمنه کسی که هرروز صبح برای نماز بیدارشان می کرد آنقدر بزرگوار بود که همه را حلال کند و با خاطره های خوب از ایران برود و حالا رحمان که از شعر و شاعری و حافظ چیزی نمی دانست و یک بیت ،کامل به یاد نمی آورد در جواب شعر آمنه می گوید

" شهر بی تو مرا حبس می شود   آوارگی کوه و بیابانم آرزوست " .

شهری که نماد ظاهر است حالا برای رحمان زندان شده و آرزوی آوارگی کوه و بیابان دارد آرزوی گذر کردن از ظاهر دین و از همانجا به لبنان می رود اما هر چه در شهر می گردد آمنه را پیدا نمی کند از شهر بیرون می رود دوستانش را رها می کند حتی جان ، همراه همیشگی اش حق ورود به محدوده عشق را ندارد رحمان تنها می شود با پای پیاده  می گردد و در این راه صدای معشوق راهنمای اوست در میان آوارها و بیابان ها می گردد تا به زیبایی دین می رسد در حال گریه به ایمان حقیقی می رسد . در مجلس درس سر حلقه رندان جهان می نشیند سر می سپارد و هر جه او می گوید مانند کودکان تکرار می کند و بندگی می کند حالا رحمان هم جز رندان جهان است و ایمان آورد.

/ 5 نظر / 33 بازدید
محمد رضا کوچکیان

سلام فکر کردم فقط خودم بخاطر گرفتاری دیر به دیر update میکنم در هر صورت به سایت چمرانیها خوش آمدید ما دو گروه اصلی شده ایم اهواز و اصفهان ما در اصفهان مستقر هستیم با ما در تماس باشید

یک مجرم

به به حاج ایمان ! عروسی مهدی مبارک ایشالله نوبت خودت . دنبال آدم شدن ما هم نگرد

حسین

سلام. فیلم بسیار جذاب و دیدنی است. من فقط به چند نکته اشاره میکنم. اول نحوه برخورد حاج آقا هرسی و حاج خانم با امنه است. چرا که امنه نماد انسان کامل و کمیاب و حاج اقا و حاج خانم نماد مسلمانان ظاهر بین هستند و میبینیم که انها از هیچ دسیسه ای برای نابود کردن مخالفشان کوتاهی نمیکنند. از سوئ استفاده از دستورات دین گرفته- انجا که عمدا خاک میکنند تا روزه امنه باطل شود- تا جستجو در گذشته ی امنه برای کشف گناهانی که وی از انها توبه کرده هرچند که تجسس در اسلام گناه است. دوم اشاره فیلم به انواع عاداتی است که ما به ان دچاریم و کافی است کمی به دور و اطراف خود بنگریم تا اینگونه عادات را ببینیم مانند غیبت فخرفروشی تهمت و خرافه که متاسفانه در جامعه ما به شدت رواج دارد. این فیلم غیر از نمایش سلوک رحمان تلنگری است بر عادات و رسوم و عقاید ما. هرچند که بیننده با امنه همدردی میکند اما کافی اشت کمی به خود بنگریم تا رگه هایی از هرسی و حاج خانم را در وجود خود بیابیم!

زیبا و دلنشین بود.