به ياد قيصر امين پور

قیصر امین پور خاطرات دوران کودکی ماست مثل چشمه مثل رود گذشته ماست و حالا این گذشته ما را تنها گذاشته روانش شاد راهش پایدار

                                                    نی نامه

خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن

زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی خوشا از سر سرودن

خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است

بگو از سر بگیرد ٬دلنشین است

نوای نی نوای بی نوایی است

هوای ناله هایش نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ

شفای خواب گل٬ بیماری سنگ

قلم تصویر جانکاهی است از نی

علم تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز

ازآن روز است نی را ناله پرسوز

چه رفت آن روز در اندیشه نی

که اینسان شد پریشان بیشه نی؟

سری سرمت شور و بی قراری

چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه او

غم غربت غم دیرینه او

غم نی بندبند پیکر اوست

هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی آشنایی است

به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش بر نی تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردد گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد

نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری بر نیزه ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا زگل بردارد اشتر

که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی

نه از سر باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد

سرش بر نی نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی!

عجب نبود زنی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند

نیستان را به آتش می کشاند

سزد گر چشم ها در خون نشیند

چو دریا را به روی نیزه بینند

شگفتا بی سر و سامانی عشق

به روی نیزه سرگردانی عشق

زدست عشق عالم در هیاهوست

تمام فتنه ها زیر سر اوست

/ 0 نظر / 18 بازدید